تبليغاتX
اسلام/شیعه
زندگینامه ی شخصیت های شیعی
به جرم کدامین گناه      شاید به جرم یا علی گفتن یا   فاطمه الزهرا    دراین ایام ما را هم از دعا فراموش نکنید           

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:4  توسط mohamad hosain | 
فاطمه ی زهرا (س) و ولایت ما و ولايت این روزها مصادف است با ایام شهادت دخت نبی اکرم محمد مصطفی (ص) و همسر امام علی مرتضی و همچنین مادر ائمه ی هدی (علیهم السلام) در مصائب اهل بیت بسیار گفته و بسیار نوشته اند من نیز از روضه هایی که مادحادن خاندان عصمت و طهارت می خوانند استفاده می کنم و مطلب را عرض می نماییم ، در جایی شنیدم مداحی اینگونه می گفت که حضرت زهرا (س) بعد از فوت پیغمبر (ص) به درب خانه های مردم می رفتند و از ایشان می خواستند تا با امام علی (ع) بیعت نمایند ولی مردم هر روز با بهانه ای از این امر تفره می رفتند ولی حضرت فاطمه (س) از این عمل خود دلسرد نمی شدند و هر روز این کا را تکرار می کردند این چند جمله ی که عرض شد روضه ای بود که من شنیده بودم و می خواهم اصل آن را هم بر صدق بگذارم وبه آن استدلال کنم البته نباید این را هم از نظر دور داشت که جانفشانی حضرت زهرا (س) د ر راه ولایت منحصر به این مورد نمی شود ودر کلیت، صدق یا کذب این نقل چیزی را عوض نمی کند بله عرض می کردم حضرت فاطمه (س) اولین شهید راه ولایت است که این مسئله جدای از مقام والای عصمت برای ایشان درجه ای بس رفیع است . حال می خواهم شما و خودم را به این مسئله توجه دهم که وقتی ما ادعای پیروی از معصومین (علیهم السلام) را داریم و وقتی ائمه ی هدی (علیهم السلام) خود می فرمایند: ما حجت خدا بر شما هستیم و مادرمان فاطمه (س) حجت خدا بر ماست .ما چگونه باید از این خانم پیروی کنیم و قدم جای پای ایشان بگذاریم زمانی که حضرت زهرا برای احقاق حقوق امامت از همه چیز خود می گذرد ما برای ولایت چه میکنیم ایشان دختر رسول اکرم (ص) است و دارای جایگاه اجتماعی است ومعصوم است بنده و شما چطور آیا معصوم هستیم و دارای آن جایگاه رفیع، باید بگوییم که نه واقعآ چنین نیست اما دریغ که هیچ گاه حاضر نشده ایم هیچ چیز خود را در راه ولایت از دست بدهیم امروز که بنده و شما باید خود سازی بکنیم برای ظهور امام عصر(عج) هیچ نکرده ایم امروز که بنده و شما باید با بالا بردن اطلاعات خود به کمک ولایت برویم و با علم خود نسبت به زمان و اقتضای ولایت به کمک آن بشتابیم هیچ نکرده ایم یعنی در بسیاری از موارد اصلا خود را ملزم به این نمیدانیم که کاری برای ولایت و حمایت از آن بکنیم آیا ما حاضریم برای تحقق انتظار سبز مهدوی و زمینه سازی برای امر ظهورغرور خود را خرد کنیم یا با صحبت کردن آنها را برای یاری امام عصر(عج) تشویق کنیم یا نه؟ اگر در جایی ما را برای سخنان مان مورد بی توجه ی قرار دادند آیا حاضریم دوباره به آن محل برویم وتمامی مصائب احتمالی را به جان بخریم ؟ در متن آن روضه عرض کردم مردم از سخنان حضرت فاطمه می گریختند و به آن بی توجهی می کردند شاید در دل خود بگوییم عجب بد مردمانی بودند ، ولی آیا به خود توجه کرده ایم ؟ آیا زمانی که ما را برای یاری به امام زمان دعوت می کنند مثلا کمک به فلان یتیم که کمک به ولایت است وکمک است برای بهتر شدن خودمان و به خوب شدن جامعه می انجامد و باعث تحقق امر ظهور می شود ما چه عکس العملی نشان می دهیم ؟ آیا مانند مردم آن دوره از ولایت وامر آن روی گردان می شویم یا نه امام خود را یاری می کنیم ؟ بهتر است کمی بخود هم فکر کنیم و کمتر به مردم سلف ایراد وارد کنیم کمی خود را شرمنه ی ولایت واین موهبت الهی که ما را در ولایت ائمه ی (علیهم السلام) قرار داده بدانیم متاسفانه ما همیشه خود را طلبکار ولایت می دانیم و فکر می کنیم اهل بیت (علیهم السلام) آمده اند تا ما را به آرزوهای دنیوی برسانند و در بیشتر موارد با امام خود گرو کشی می کنیم مثلا می گوییم اگر برای ما فلان کار را نکنید ما به مسجد نمی آییم و یا .... خب نیایید مگر ائمه معطل شما هستند که حتما به مسجد بروید به درک که من به مسجد نمی روم و نماز نمی خوانم ،ولی دراین موارد هم اهل بیت لطف می کنند و دل ما را نمی شکنند. حال ولایت پذیری خود را با ولایت پذیری حضرت زهرا مقایسه کنیم البته انتظاری که یک معصوم هست از ما نیست ولی باید توجه داشته باشیم که ما نیز به اندازه ی خود مسئول دفاع از کیان امامت وولایت هستیم . و مسئولیت فقط متوجه حضرت زهرا نبوده است . و السلام علیکم و رحمة الله
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:53  توسط mohamad hosain | 

چنانكه رسول اكرم به شيعيان اميرالمؤمنين و فرزندان معصومش بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبى بيان داشته ‏اند، نسبت به شيعيان زهرا عليهاالسلام نيز عينا با ذكر همان مناقب مژده‏ى بهشت داده‏اند. شيعه يعنى تابع و پيرو و اقتداكننده. شيعه‏ى على كسى است كه از على عليه‏السلام هدايت مى‏يابد و همراه او و متمسك و دست به دامان اوست. شيعه‏ى فاطمه عليهاالسلام در اخبار عينا در رديف شيعيان على است. گاه پيامبر اكرم در مدح شيعيان اميرالمؤمنين سخن مى‏گويد، و گاه در منقبت شيعيان فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها و همين روش رسول خدا نشانگر اين است كه حضرت زهرا عليهاالسلام خود استقلال دارد و داراى كرامات و مقام والا و صاحب ولايت كبرى مى‏باشد.
اينك حديثى از پيامبر اكرم در شان آن حضرت: 
جابر بن عبداللَّه از رسول خدا روايت مى‏كند كه فرمود:
«هنگامى كه روز قيامت فرارسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى وارد عرصه محشر مى‏شود، كه مهار آن ناقه از مرواريد درخشان و چهارپاى آن از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى، چشمانش از ياقوت سرخ، و بر فراز آن، قبه‏اى (خيمه‏اى) از نور، كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن قبه، انوار عفو الهى و خارج آن خيمه، پرتو رحمت خدايى است. و بر فرازش تاجى از نور كه داراى هفتاد پايه است از در و ياقوت كه همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نورافشانند. از جانب راست آن مركب هفتاد هزار ملك، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است- و جبرئيل در حالى كه مهار ناقه را گرفته است- با صداى بلندى ندا مى‏كند: نگاه خود را فراسوى خويش گيريد، و نظرها به پايين افكنيد، اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى‏كند. در آن هنگام، حتى انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب، ديده فرومى‏گيرند؛ تا اينكه فاطمه عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گيرد، آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا مى‏شود: اى محبوبه‏ى من، و اى دختر حبيب من، بخواه از من آنچه مى‏خواهى؛ تا عطايت كنم و شفاعت كن هر كه را مايلى تا قبول فرمايم. در جواب عرضه مى‏دارد: اى خداى من، و اى مولاى من، درياب ذريه‏ى مرا، شيعيان مرا، پيروان مرا، و دوستان ذريه‏ى مرا. بار ديگر از جانب حق خطاب مى‏رسد: كجا هستند ذريه فاطمه و پيروان او؟ كجايند دوستدارانش، و دوستداران ذريه‏ى او؟ در آن هنگام جماعتى به پيش مى‏آيند و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوى در ميان مى‏گيرند. و فاطمه عليهاالسلام در حالى كه پيشگام آنهاست همگى را همراه خود به بهشت وارد مى‏فرمايد».
حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها در روز قيامت سوار بر مركبهاى متفاوت به تناسب مواقف متعدد است؛ و اينكه در احاديث وارده، مركبهاى آن حضرت، متفاوت ذكر شده است، و به نظر بعضى‏ها نوع مركب مورد اختلاف بوده است صحيح نيست. زيرا هر مركبى كه بيان شده است با مشخصات معين در موقف معين بوده و همه‏اش درست جاى اختلاف نيست؛ و علت اختلاف در مشخصات مركب، از اين جهت است كه هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به سوى عرش الهى سير مى‏كند مركب خاصى دارد، وقتيكه از مقابل عرش به جانب بهشت روان است يك مركب مخصوص ديگر؛ و همچنين هنگام ورود به‏بهشت و جولان و طيران در فضاى رحمت الهى- همانند جعفر طيار- داراى مركبهاى خاص و گوناگون مى‏باشد. در روايتى كه ذكر شد، و مشخصات يكى از مركبهاى آن حضرت بيان گرديد و گفته شد كه جبرئيل مهار ناقه‏ى بهشتى زهرا سلام‏اللَّه‏عليها را در روز محشر مى‏گيرد. مى‏توان گفت كه جبرئيل، نماينده‏ى خاص خداى لامكان، در هر مكان و موقفى است و در برخى از آيات و روايات كه جمله‏ى «خدا آمد» بكار رفته است، دانشمندان همه را حمل بر آمدن جبرئيل نماينده‏ى حق تبارك و تعالى نموده‏اند؛ لذا هنگام ورود فاطمه عليهاالسلام به عرصه‏ى محشر، آن يكتا كنيز برگزيده‏ى خدا و بانوى بانوان عالم از اولين و آخرين، همين شايسته‏ى اوست كه مهار مركبش را جبريل امين بگيرد و با افتخار ندا كند:
در يك روايت ديگر از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم چنين نقل شده است كه فرمود:«روز قيامت منادى از ميان عرش الهى ندا مى‏كند: اى اهل محشر چشمان خود فروگيريد، اين فاطمه دختر محمد است كه از صراط عبور مى‏كند، آنگاه فاطمه با شيعيان بسرعت برق از صراط مى‏گذرند».
در حديث ديگرى از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم منقول است كه فرمود:«پس آنگاه جبرئيل عرض مى‏كند: اى فاطمه، هر چه مى‏خواهى از خداى خويش طلب كن. فاطمه عرض مى‏كند: خدايا، شيعيان مرا درياب. خطاب مى‏رسد: همه‏ى شيعيان تو را آمرزيدم. عرضه مى‏دارد: پروردگارا، شيعه‏ى فرزندانم را نيز نجات بده. ندا مى‏آيد: همه‏ى آنان را بخشيدم؛ يا فاطمه، اينك در ميان اهل محشر برو و هر كسى كه به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم سپس به سخنان چنين ادامه داد: در آن هنگام همه‏ى مردم آرزو مى‏كنند كه اى كاش ما نيز فاطمى بوديم. يا فاطمه، در چنين روزى است كه شيعيان تو، پيروان اولاد تو، و شيعيان اميرالمؤمنين در پى تو به سلامت وارد بهشت مى‏شوند».
جناب جابر در يك حديث مفصل از حضرت باقر سلام‏اللَّه‏عليه نقل مى‏كند كه فرمود:
«به خدا قسم يا جابر، اين است همان روزى كه مادرم زهرا شيعيان خود را از ميان اهل محشر جدا مى‏كند چنان مرغى كه دانه‏هاى خوب را از بد جدا مى‏سازد. و چون همراه فاطمه شيعيانش به در بهشت مى‏رسند، خدا در قلب آنان چنين القاء مى‏فرمايد كه به پشت سر خويش نگاه كنند؛ آنگاه كه به عقب سر خود نظر افكنند، از جانب خداى تعالى خطاب مى‏شود: سبب چيست كه شما به پشت سرتان نگاه مى‏كنيد؟ من كه شفاعت فاطمه دخترم حبيبم محمد را درباره‏ى شما پذيرفتم. عرض مى‏كنند: پروردگارا دوست مى‏داريم قدر و منزلت ما شيعيان فاطمه در چنين روزى شناخته شود. پس، از جانب خداى تعالى خطاب مى‏شود: اى دوستان من برگرديد، برگرديد (به صحنه‏ى محشر)، نظر افكنيد (در ميان آن جماعت و) هركس را كه براى دوستى فاطمه شما را دوست داشته است هر كس را كه به خاطر زهرا به شما دوستداران فاطمه اطعام كرده؛ نيكى نموده، و با جرعه‏ى آبى سيرابتان كرده، و يا از غيبت افراد درباره‏ى شما مانع شده است: دست او را بگيريد و به بهشت واردش كنيد، سپس حضرت ابوجعفر (امام باقر) عليه‏السلام اضافه فرمود: به خدا سوگند از بركت محبت جده‏ام زهرا كسى بر جاى نمى‏ماند جز آنكسى كه نسبت به مقام والاى آل‏محمد ترديد داشته و يا كافر و يا منافق باشد».
در «تفسير فرات بن ابراهيم» روايتى از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم منقول است كه آن حضرت فرمود:
«دخترم فاطمه با ذريه و شيعيانش وارد بهشت مى‏شوند، و در اين مورد است كه خداى تعالى مى‏فرمايد: هرگز فزع اكبر (هول و هراس بزرگ روز قيامت) آنها را غمگين نمى‏سازد... و با هر چه كه بدان تمايل دارند براى هميشه متنعمند...».
آرى، فاطمه و ذريه و شيعيان او در پناه رحمت خدا، از وحشت روز محشر در امن و امان هستند و از اينجا معلوم مى‏شود كه حضرت زهرا داراى شيعه‏ى مخصوص به خود و صاحب استقلال شخصيت مى‏باشد.
عاصمى در كتاب زين الفتى- در بخش «الشراط الساعة»- از سلمان چنين روايت مى‏كند كه پيامبر اكرم فرمود:
«اى سلمان، قسم به وجود مقدسى كه مرا به پيامبرى مبعوث فرموده است، در روز قيامت، من دامان جبرئيل (نماينده‏ى خداى عز و جل را مى‏گيرم، و على دامان مرا، و فاطمه دامان على را، و حسن دامان فاطمه را، و حسين دامان حسن را، و شيعيانشان دست به دامان آنها هستند. يا سلمان، آيا گمان مى‏كنى، خداى تعالى پيامبرش را (پناهنده‏ى خود را) كجا مى‏برد؟ و پيامبر، برادرش على را؟ و على همسرش زهرا را؟ و فاطمه دو فرزندش را؟ و آنها شيعيانشان را كجا خواهند برد؟ سپس پيامبر اكرم سه بار تكرار فرمودند: اى سلمان قسم به خداى كعبه به سوى بهشت مى‏برند؛ و اين پيمانى است كه جبرئيل از جانب پروردگار جهانيان وعده داده است». اعتراف و ايقان به ولايت حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها، و اظهار تشيع و دوستى نسبت به او، در زيارت مخصوص آن حضرت نيز با اين جملات بيان شده است: «خدايا شاهد باش كه من از شيعيان زهرا و از دوستان اويم و معتقد به ولايت آن حضرت هستم».
با توجه به اينكه حضرت فاطمه صديقه سلام‏اللَّه‏عليها در والاترين مناقب و برترين مقامات با پدر و همسر و فرزندانش مشترك است و با در نظر گرفتن مطالبى كه نسبت به مراتب عالى آن حضرت در روز قيامت بيان شد، و بشارتهائى كه درباره‏ى شيعيانش از پيامبر اكرم نقل شده است، هرگز معقول نيست كه صاحب اين مقامات عاليه وليةاللَّه نباشد.
مطالبى را كه بيان شد، از اخبارى كه در علت نامگذارى حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏توان استفاده كرد. فاطمه اسمى است كه از اسماء حق تبارك و تعالى مشتق گرديده، و بر عرش و جنت چنين نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه».
در كتاب ذخائر العقبى مى‏خوانيم:
«پيامبر اكرم به فاطمه فرمود: آيا مى دانى چرا اسم ترا فاطمه نهاده‏اند؟ على عرض كرد،: يا رسول‏اللَّه خودتان بفرماييد سبب اين تسميه چيست. پيامبر اكرم فرمود: سبب اين است كه خداى تعالى فاطمه و شيعيان او را از آتش روز قيامت منقطع و دور نگهداشته است».

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 19:36  توسط mohamad hosain | 
 

ماخذ : کتاب به سوی محبوب  
و کتاب برگی از دفتر آفتاب

  آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
 
« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
 

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
 

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:26  توسط mohamad hosain | 
نام من محمد حسین است درخراسان رضوی متولد شدم . اما از ر یشه واصل شیرازی هستم. در حال حاضر 13 سال دارم وامید وارم از مطالب وبلاگ من خوشتان بیاید . باارزوی  سلامتی برای شما مو فق  و  سربلند باشید.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط mohamad hosain | 
ولادت باسعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام رضا (ع) بر همگان مبارک باد. زندگاني امام رضا(ع) نام : علی لقب : رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير کنیه : ابوالحسن نام پدر : موسی نام مادر : نجمه تکتم تاریخ ولادت : 11 ذی القعده سال 148 هجری محل ولادت : مدینه منوره مدت امامت : 20 سال مدت عمر : 55 سال تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال 203 هجری علت شهادت : انگور زهر آلود نام قاتل : مأمون ملعون محل دفن : خراسان تعداد فرزندان : 1 پسر و1 دختر مشهورترين لقب مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.» زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين حال مرتبط با هم دارد: اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏ هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد. دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد. شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد. حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است. چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته اي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت». گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي مي پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه اي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد». حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاي خود بيفزايد، و فعاليتهاي خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. او خود يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي گويد، به مامون چنين اظهار مي دارد: «اين مساله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شد و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از كوچه هاي مدينه مي گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود». در اين جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي گويد: اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتي است كه به جاي خدا پرستش مي شود. در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا عليه السلام بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اي حركت كند، نماينده اي به ديار گسيل مي داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي شود مردم آماده استقبال و ديدار با او باشند. سپس با گروههاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي فرمود. آنگاه از آنان مي خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند. پدران حضرت رضا عليه السلام به همه اين فعاليتهاي آشكار مبادرت نمي كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السلام اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاههاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي عليه السلام از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي كردند افزايش يافته بود. پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاه هاي مردمي، امام بخوبي مي دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي داد كه جنبش امام عليه السلام در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاي گسترده اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي كردند، اما نظير اين پايگاهها به اين درد نمي خورد كه پايه حكومت امام عليه السلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساسهاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه ها و مانند هاي آن به درد آن نمي خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد. امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست. اين تصويري است از دوران امام كه مي تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي توان گفت تنشهاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسبهاي لجام گسيخته خود مي نشستند و هر گونه كه مي خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي كند - مي رانند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاي مردم خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي زدند و پس از آن ميوه اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ در مي ربودند. خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است، و عده اي حتي از سرانشان، خيال مي كردند كه دارند براي آل علي كار مي كنند. از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه بذ الحسن به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شبها را نمي خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي توانست درست سخن خود را پي گيرد.» اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهر هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد. مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت. تهیه وتنظیم : فرشته خدائی فر برخی از مطالب برگرفته از سایت www.irib.ir
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:7  توسط mohamad hosain | 
نام : حسن شهرت : عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق لقب : الخاص کنیه : ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع) نام پدر :امام علی النقی (ع) نام مادر: سوسن يا حديثه يا سليل تاریخ ولادت : هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 هجری یا 231 هجری محل ولادت : مدینه طیبه مدت امامت : 6 سال تاریخ شهادت : هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری محل دفن : سامراء آسمان ديده بر زمين گشوده بود و مدينه، شب انتظارش را به دست صبح اميد مي سپرد که ناگاه در صبح دمي حيات بخش آفرينش، تولدي دوباره کرد و يازدهمين روشنگرش را به هستي بخشيد. عرش به برکت ميلاد جهان افروز امام عسکري (ع) بزم شادي گستراند. تولد او موعودي را بشارت دهنده است که ظهورش، سپيده دمي است به سوي روشنايي و مرهمي برتمامي رنج ها و مقصد تمام رفتن ها و رسيدن ها.به اميد ظهورش زندگينامه در عصر حکومت و خلافت متوکل سفاک ترین خلفای بنی العباس ، ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، در شهر تاریخی و پایگاه نشر اسلام مدینه در خانه ی امام هادی دهمین پیشوای جهان اسلام و از یک مادر دانشمند و پرفضیلت دیده به جهان گشود مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود که بانوان مدینه از محضر پر فیض او بهره های علمی می بردند . نامی که برای این مولود انتخاب گردید همتای نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبی بود که تجدید کننده خاطرات نخستین ثمره ی باغ پر بار رسالت است . روز میلاد مبارک او به اتفاق اغلب سیره نویسان اسلامی در روز هشتم ربیع الثانی به سال 232 هجری بود . مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است. دوران زندگی کوتاه امام حسن عسگری بر سه دوره ی مشخص تقسیم میگردد: 1- پنج سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور و مراقبت پدر بزرگوارش. 2- شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپیشوائی . 3- هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق . سیرت امام حسن عسگری (ع) امام حسن عسگری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی، باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش در ایام عمر کوتاه خود روشن کرد . چگونگي انتخاب امام به امامت: امام هادي (ع) پسر ديگري به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخي از روايات از جمله روايتي كه شيخ طوسي در كتاب الغيبت آورده مقرر بود امامت شيعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود....... محمدبن علي مردي پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خويش بود اما اين پسر در زمان حيات امام از دنيا رفت و بعضي از شيعيان دين از اين بابت به انديشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بني قاسم جعفري گويد من در اين انديشه بودم كه امام هادي (ع) فرمود: بلي خداوند بجاي ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسگري (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعيل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنين شد. اين روايت يكي از روايات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگري (ع) است. امام دهم را برادر ديگري بود به نام جعفر كه نزد شيعيان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگري (ع) از سوي پدر به امامت منصوب گرديد. جعفر مدعي وي گرديد و شروع به كار شكني و توطئه گري و فتنه انگيزي بسيار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگري (ع) دعوي امامت كرد و منكر وجود امام غايب (عج) شد. داستاني از مهابت آن بزرگ: در حوادث رجب سال 255 ق گفته اند كه دو تن از سادات علوي حسني به نام عيسي بن محمد و علي بن زيد در كوفه شوريدند و عبدالله بن محمد بن داودد بن عيسي را در آن شهر كشتند و عده اي به سبب قتل وي گرفتار و زنداني شدند يكي از اين اشخاص ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري است كه روايت مي كند شبي امام حسن حسن عسگري (ع) و برادرش جعفر را به زندان آوردند و جعفر زاري و بي قراري مي كرد ولي حضرت عسگري (ع) او را ساكت مي نمود. در روا يت مذكور آمده است كه متصدي زنداني كردن امام، صالح بن وصيف يكي از سرداران معروف بوده است... مي گويند عباسيان و منحرفان از آل محمد (ص) بر صالح بن وصيف فشار آوردند كه بر امام در زندان سخت بگيرد و او گفت دو تن از شريرترين افراد را مامور اين كار كرده است اما با ديدن حسن بن علي (ع) تحول يافته و روي به عبادت و نماز آورده اند وقتي علت اين تغيير حالت را از ايشان پرسيدم گفتند: از فيض ديدار امام به اين سعادت رسيده ام او تمام روزها را روزه مي گيرد و هر شب تا بامداد به نماز مي ايستد، با هيچ كس سخن نمي گويد و جز عبادت به كاري ديگر نمي پردازد مهابت او بدان حد است وقتي كه به ما نگاه مي كند به لرزه مي افتيم و خود را به كلي مي بازيم. موضع علمي و آموزشي امام: مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها،‌ كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است).... كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،‌كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، ‌با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد. موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي: ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود. امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد..... ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و به نحوي پنهاني عمل كند.... ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي مي كرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد.... موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود: (تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما براي هر كس كه به ما پناه آورد،‌ پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است) موضع چهارم آماده كردن مسئله غيبت : ـ امام حسن عسكري (ع) كه به وضوح مي ديد كه اراده الهي براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين، تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند ....... ـ براين تعلق گرفته است كه فرزندش غيبت كند....... ـ فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نيازداشت: 1- مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص 2- آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند.... بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت: الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد». ب‌) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاههاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.» ج‌) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........» 3- راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود............. شهادت امام( ع) از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم،‌ در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود. تاليفات امام حسن عسكري (ع) 1- تفسير قرآن منسوب به او 2- نامه آن حضرت به اسحاق ابن اسماعيل نيشابوري 3- مجموعه حكم، مواعظ و كلمات قصار امام كه در كتب حديث و تاريخ ثبت است. 4 - «رساله المنقبه» درمسائل حلال و حرام كه منسوب به اوست و «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب» از آن سخن گفته است تهیه وتنظیم : فرشته خدائی فر برخی از مطالب برگرفته از سایت www.irib.ir
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط mohamad hosain | 
نام : جعفر لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( ع) نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري (در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول) محل تولد : مدينه منوره عمر شريفش : 65 سال مدت امامت : 34 سال قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر محل دفن : قبرستان بقيع ایشان ششمين امام شيعيان، لقب مشهورش «صادق‏» است. لقبهاى ديگرى نيز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل. اما چون فقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه وى هم نبوده ‏اند، آن حضرت را به درستى حديث و راستگويى در نقل روايت‏ بدين لقب ستوده‏ اند، پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است . دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد . آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ملقب به حمار و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي معاصر بود زندگاني امام جعفر صادق ( ع) رامي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود : 1 - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر ( ع) که در اين دوره امام صادق ( ع) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد . 2- دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را به جامعه اسلامي ارزاني داشت . 3 - هشت سال آخرامام( ع ) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد . فرزندان امام : چنان كه مشهور است فرزندان آن حضرت ده تن بوده‏اند، هفت پسر به نامهاى اسماعيل، عبد الله، موسى، اسحاق، محمد، عباس و على و سه دختر به نامهاى ام فروه، اسماء و فاطمه.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:56  توسط mohamad hosain | 
بر شما باد به ارتباط وبخشش به یکدیگر ودوری گزیدن از جدایی وپشت کردن به یکدیگر از فرمایشات امام علی (ع) نام :محمد نام پدر: عبدالله نام مادر : آمنه کنیه : ابوالقاسم لقب : محمد امین محل تولد:مکه معظمه روز تولد: 17 ربیع الاول مدت امامت : 23 سال مدت عمر : 63 سال هزار و چهار صد سال پیش در 17 ربیع الاول کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب چشم از جهان فروبست . بنابر رسم خانواده های بزرگ مکه محمد (ص) به دایه ای به نام حلیمه سپرده شد تا در بیابان و دور از آلودگی های شهر پرورش یابد. حلیمه محمد را که به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه باز گرداند . آمنه دو سال بعد که برای دیدن پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفته بود ، بعد از یک ماه ، با کودکش (محمد) به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام « ابواء » درگذشت. بعد از مرگ آمنه محمد در دامان پدر بزرگش « عبد المطلب » پرورش یافت . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش « ابوطالب » رفت و تحت سرپرستی وی قرار گرفت . ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی ، از برادرزاده اش پرستاری و حمایت کرد . به طوری که حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی « محمد» دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادرزاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید . در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراه خود به سفر تجارتی به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام بود ، ابو طالب به راهبی مسیحی که نام وی « بحیرا » بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است . اما برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی که نام دو بت معروف مکه بود ، سوگند داد که آنچه را که از وی می پرسد بجز راستی نگوید. محمد (ص) با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن می دانم ، مرا به خدا سوگند بده ! بحیرا مطمئن شد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی و چیزی عقیده ندارد . برای همین بحیرا به ابو طالب سفارش کرد تا او را از شر دشمنان مخصوصاً یهودیان محافظت کند. محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . از آلودگیهای محیط آلوده مکه کناربود و دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود ، تا حدی که موجب شگفتی همگان شده بود و به اندازه ای مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور شد. ازدواج محمد ( ص) وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی بی نظیر داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به وی بدهد . محمد ( ص) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی غلامش و محمد (ص) از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره «غلام » گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) برای خدیجه سخنها گفت . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد و مدتی بعد خواستار ازدواج با محمد شد . محمد ( ص) نیز این پیشنهاد را قبول کرد .« خدیجه چهل ساله وحضرت محمد ( ص ) بیست و پنج ساله ». خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد ( ص ) گذاشت . محمد ا(ص) بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه نیز می دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نیست ، در «غار حرا» بسر می برد . این نقطه دور از غوغای شهر و آلودگیهای آن روز ، محل راز و نیازهای محمد ( ص ) بوده است . رفتار پیامبر ( ص ) رفتارپیامبر (ص ) بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمین و بلکه نمونه عالی همه انسانهاست . پیامبر (ص ) آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشست و در حلقه یاران قرار می گرفت که اگر ناشناسی وارد می شد، نمی دانست پیامبر(ص) کدام است . در عین سادگی ، به نظافت لباس و بدن خیلی اهمیت می داد. همیشه با پیر و جوان مؤدب بود. همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد. یتیمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار می داد. به عیادت بیماران و تشیع جنازه مسلمانان زیاد می رفت . مهمان نواز بود. دست مهر بر سر یتیمان می کشید. از خوابیدن روی بستر نرم پرهیز داشت و می فرمود: «من در دنیا همچون سواری هستم که ساعتی زیر سایه درختی استراحت کند و سپس کوچ کند» در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمی داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزدیکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قریش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پیامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند از زر و زیور دنیا دوری می کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بین مردم تقسیم می کرد و با آن که فرمانروا و پیامبر خدا بود، هرگز سهمی بیشتر از دیگران برای خود برنمی داشت . سخنان برگزیده از پیامبر اکرم (ص) غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا از حالی به حال دیگر پند نگیرد . پیامبر اکرم (ص) با دارایی خود نمی توانید دل مردم را به دست آورید ، پس دلشان را با اخلاق نیک به دست اورید . پیامبر اکرم (ص) بهترین مردم کسی است که مردم از او بهره مند شوند . پیامبر اکرم (ص) به یکدیگر هدیه دهید که کینه را از بین می برد . پیامبر اکرم (ص) نیکو کاری کامل آن است که در نهان همان کنی که در آشکارا می کنی . پیامبر اکرم (ص) آغاز کننده سلام از تکبر بر کنار است پیامبر اکرم (ص) هر که نزد ثروتمندی برود و (به خاطر ثروتش ) برای او فروتنی کند ، دو سوم دینش بر باد رفته است . پیامبر اکرم (ص) تهیه وتنظیم : فرشته خدائی فر
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:51  توسط mohamad hosain | 
در تاریخ آمده است که کوروش ( ذوالقرنین ) بعد از برقراری حکومت خود در سرزمین وسیع ایران 7روز را به عنوان روز زایش زمین عید مذهبی اعلام کرد و آن را تثبیت نمود . بعد از ظهور اسلام عزیز این عید توسط پیامبر اکرم نیز آن را تایید می کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:17  توسط mohamad hosain |